شب زنده داری مامان خاطره . . .
نازدونه ی مامان امشب از اون شباست که ترجیح میدم نخوابم،آخه میدونم تا بیام چرت بزنم بیدار میشی و من باید آرومت کنم الهی قربونت برم من که تو تاریکی با اون چشمای معصومت بهم نگاه میکنی و از من مستاصل تر و کلافه تر ناله میکنی از سر شب تا حالا چندبار خوابوندمت ولی نمیدونم چرا یکم چرت میزنی و با کلی ناله بیدار میشی. بابا بهنام که دیگه کم آورد و با کلی عذاب وجدان خوابید خیلی سعی کرد کنارمون باشه ولی من دلم نیومد ازش خواستم بخوابه، بنده خدا صبح تو سرما باید بره سر کار الهی فداش بشم من که انقدر همسری و بابایی مهربونیه دیدی گفتم قلقلی خانوم. . . . . . دورت بگردم عسلی من! شیر میخواستی بهت دادم وااااااااااااای خدا جونم خیــــــــــــــلی دوست ...
نویسنده :
مامان خاطره
2:23
اولین شب یلدای آترین جـــــــــــــــــونی . . .
اولین غلتیدن آترین جونی . . .
مامان خاطره مستاصل . . .
گزارش عجله ای . . .
هر روز صبح با دیدن چشمای معصومت تمام خستگی های شبانه ام فراموشم میشه. هنوز گیج از بدخوابی دیشبم که تو سرحال و پر انرژی چند ثانیه ای بهم خیره میشی و بعد از لبخند من چنان خنده ی پر ذوقی تحویلم میدی که یه وقتایی فکر میکنم شاید بهونه های دیشب فقط یکسری شوخیه کودکانه بوده, شاید میخواستی شدت علاقه ی من رو به خودت محک بزنی. دردونه ام نگاه معصومانه، حرکات شیرین و صدای ظریف و دوست داشتنیت دنیا دنیا شور و شوق زندگی در رگهامون به جریان میندازه. این روزهای تکرار نشدنی زندگی من و باباییت خیلی بیشتر از اونچه فکرش رو میکردیم برامون لذتبخشه. هر روز به نسبت روز قبل تغییرات بیشتر و جذابتری میکنی. با اینکه هنوز 3 ماهت تموم نشده اما کاملا من و باباییت رو میش...
آترین چرا آترین شد . . .
مادر جونی تو این مدت که از تولد شما میگذره اولین سوالی که همه اول از همه از من و بابایی میپرسن معنی اسم قشنگ شماست نمیدونم چرا پستی درباره ی اسم خوشگل شما نذاشتم ولی به نظرم هنوزم خیلی دیر نیست عزیزم. مهم اینه که تو بدونی من و بابایی تمام سعیمون رو کردیم که اسمی متناسب با طرز فکر و فرهنگمون برای شما یکی یه دونه پیدا کنیم امیدوارم نامدار باشی و همیشه این اسم برات مایه ی افتخار و مبارک باشه در کتاب اسامی : آذرین مانند آتش - زیبا و پر انرژی آترين ... مظهر نور، روشنایی و درخشندگی/(به مجاز) زیبارو نام یکی از پادشاهان خوزستانی در زمان داریوش بزرگ. در دورهی هخامنشی آترین بانویی نامدار از بازما...
نویسنده :
مامان خاطره
10:18
حس و حال ما در ماه دوم آترین . . .
دردونه ی مامان این روزامون خیلی زود میگذره،خیــــــــــــــــــــــــلی. . . میترسم قدرشون رو خوب ندونسته باشیم، نگرانم که نکنه حسرت کار نکرده یا کرده ای رو در آینده بکشم. این لحظه ها هیچ وقت دیگه ای بین من و بابایی و تو تکرار نمیشه. به اندازه ی تموم عمرم میخوام این لحظه ها رو تو وجودم ثبت کنم. میخوام با هر نفسم بوی دلچسبت رو تو عمق وجودم محبوس کنم تا برای تموم عمرم حس مادرانه ای رو که با این بو بهم دست میده تو ذهنم حک بشه. فراموشم نشه که با چه لذتی از شیره ی جونم بهت غذا و با تمام شوقم نگاهت میکنم. فراموشم نشه که تو همین مدت کم چقدر بهت دلبسته شدم، دلبسته نه؛ به معنی واقعی کلمه وابسته ات شدم. وابستگی من به استشمام بوی...
ماه دوم آترین به روایت تصویر . . .
اولین کلمه آترین . . .
وااااااای خدای من!!!! نمیدونی چقدر هیجان انگیز بود.......... بابا بهنام پاهات رو شسته بود و من مشغول زدن کرم نرم کننده ات بودم. شما هم محو تماشای من و بابا بهنام که داشتیم باهات حرف میزدیم و قربون صدقه ات میرفتیم که یهو یه کلمه یا یه جمله نمیدونم یه صوت خیلی عجیب ولی برای ما بامزه از دهن خوشگلت بیرون اومد و گفتی "گـــــــــی گــــــــــــــــــــــــــه" !!!!!!!!!!!!! نمیدونم شاید به نظر بقیه مسخره باشه ولی برای ما خیلی جذاب و شیرین بود نمیدونم بااین بی جنبگی من و بابایی وقتی شما به حرف بیوفتی میخواد چی بشه؟! فکر کنم کار و زندگی تعطیل میشه و صبح تا شب مشغول قربون صدقه رفتن شما میشیم ...





